معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
230
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
خود آمدند و نزد بيگانه نرفتند « 1 » تا همه بدانند كه اگر فرزند « 2 » فرمان بردار نباشد و يا عقوق ورزد نسبت پدر فرزندى ميان ايشان باقى است ، نه اين را از او چاره است و نه او را از اين گريز ؟ چندانكه از فرزند ترك ادب بيند بر پدر است كه دامن كرم از وى برنچيند و در اصلاح امور و تفقّد احوال وى اجمال روا ندارد « و التقريب ظاهرة » لطيفه ديگر : فرمود « عشاء » اشاره است بهآنكه فرزند هر چند طريق جفا سپرد و بر خلاف فرمان پدر سبيل عقوق مسلوك دارد ، روز همه روز بلهو و لعب پردازد و به او امر و نواهى پدر التفات ننمايد چون طليعهء آفتاب ، چهره جهانتاب ، در نقاب « حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ » از نظر اصحاب محجوب گرداند ، و غبار ظلام تيرهفام شام ، آينهء هوا را در غلاف ظلمت متوارى سازد ، كودك از بازى ملول گشته روى به خانهء پدر آرد ، پدر نيز هر چند از وى گرفته خاطر باشد در بر روى وى نبندد ، و شفقت و احسان دربارهء وى دريغ ندارد . كذلك عاصيان تباه روزگار كه تمامى روز ، عمر بعصيان و نسيان و مخالفت فرمان گذرانيدهاند چون آفتاب حيات روى به مغرب « 3 » ممات آرد ، و عالم تن و جهان بدن به ظلمت فوت « 4 » و تاريكى موت « ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ » پذيرد ، بندگان نافرمان گناه كار از معاملات خود شرمسار ، روى بدرگاه پروردگار خود آورند كه « إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَ نُمِيتُ وَ إِلَيْنَا الْمَصِيرُ » تا فرشتگان « 5 » گويند كه اين بنده با وجود اين همه نافرمانى بكدام وسيله و بچه رو بجناب قدس خداوندى روى آورده ، در جواب ايشان فرمايد كه اين بنده ، بندهء ماست و ما خداوند او ، در مردگى و زندگى ناگزير ، اگر او بدرگاه ما نيايد به كجا رود ، اگر ما نيز ابواب سعادت و قبول بر روى وى نگشائيم بر روى كه گشائيم .
--> ( 1 ) - د : بكدام روى پيش پدر خود آمدند و نزد بيگانه نرفتند تا همه دانند . ( 2 ) - د : كه اگر فرمان . ( 3 ) - د : بقرب . ( 4 ) - د - ح : قوة . ( 5 ) - د : تا اگر فرشتگان .